

ادامه مطلب





گلبولهاي قرمز در معرض آسيب اكسيداتيو هستند، زيرا فشار اكسيژن در اين سلولها زياد است و حضور مقادير زياد اسيدهاي چرب غير اشباع و يونهاي آهن، موجب فراهم شدن شرايط مناسبي براي انجام واكنش هاي راديكال آزاد مي شود. همچنين اريتروسيت ها در تماس با منابع داخلي و خارجي راديكالهاي آزاد هستند. از جمله عوامل داخلي تبديل مداوم اكسي هموگلوبين به متهموگلوبين، به ميزان 3% از كل هموگلوبين در روز است كه سپس منجر به توليد راديكالهاي آزاد مي شود. از جمله عوامل خارجي مي توان گرانولوسيت ها، ماكروفاژها و ساير سلولهاي فعال را نام برد كه مرتباً پر اكسيد هيدروژن و آنيون سوپر اكسيد توليد مي كنند كه وارد پلاسما شده بر گلبول هاي قرمز اثر مي گذارند. بنابراين تعجبي ندارد كه گلبولهاي قرمز مجهز به مكانيسم هاي دفاعي قوي بر عليه ROS باشند كه متشكل از كاتالاز، گلوتاتيون پر اكسيداز، و سوپراكسيد ديسموتاز است.علاوه بر اين آنزيم هاي مسير پنتوز فسفات براي تأمين مقادير كافيGSH، آنزيم هاي پروتئوليتيك براي حذف پروتئين هاي اكسيد شده و همچنين مقادير زيادي ويتامين C و E نيز در اين سلولها وجود دارد(Davies and Goldberg, 1987).
اگر چه مكانيسم هاي ترميم ساختار چربي در اريتروسيت ها وجود دارد، ولي توانائي ترميم يا جايگزيني پروتئين هاي اكسيد شده محدود است. اگر اريتروسيت ها قادر به دفاع كامل و كافي از خود در مقابل راديكالهاي آزاد نباشند، آسيب ديده و تخريب مي گردند كه در نهايت آنمي هموليتيك ظاهر مي شود.
در شرايط استرس اكسيداتيو، اسيدهاي چرب غير اشباع آمادگي بيشتري براي اكسيد شدن دارند و بعلت نقش اساسي آنها در انعطاف پذيري غشاء، نهايتاً ساختار غشاء صدمه ديده هموليز ايجاد مي شود. ميزان صدمه اكسيداتيو بستگي به غلظت عوامل پراكسيدان و آنتي اكسيدان و نوع اسيدهاي چرب غشايي دارد(Clemens, 1987). اريتروسيت نوزادان نسبت به صدمات پراكسيداتيو و تشكيل MDA حساس تر است. در محلول پراكسيد هيدروژن، اريتروسيت هاي نوزادان قابليت و آمادگي بيشتري براي هموليز دارند(Gordon and Smith, 1980). براي مقابله با اثرات سمي H2O2 فعاليت آنزيمهاي گلوتاتيون ردوكتاز، پراكسيداز، سوپراكسيد ديسموتاز و كاتالازو وجود مقادير كافي ازNADPH وگلوتاتيون ضروري است. كاهش گروههاي سولفيدريل غشاء و كاهش مقدار آنتي اكسيدان هاي غشا نسبت به اسيدهاي چرب غير اشباع نيز موجب افزايش صدمات اكسيداتيو مي شود، بطوريكه ميزان [1]TBARS در اريتروسيت هاي بند ناف در حدود دو برابر بالغين است. محصولات ليپيد پراكسيداسيون از جمله مالونيل دي آلدئيد موجب كاهش سياليت و انعطاف پذيري غشاء و كوتاه شدن عمر اريتروسيت ها مي شوند. خون بند ناف نه تنها در شرايط in vitro نسبت به استرس اكسيداتيو حساس تر است، بلكه در طي متابوليسم طبيعي در in vivo نيز حاوي محصولات پراكسيداسيون است.


آینده پژوهی مشتمل بر مجموعه تلاشهایی است که بااستفاده از تجزیه و تحلیل منابع، الگوها و عوامل تغییر و یا ثبات، به تجسم ایندههای بالقوه و برنامه ریزی برای آنها میپردازد. آینده پژوهی منعکس میکند که چگونه از دل تغییرات (یا تغییر نکردن) «امروز»، واقعیت «فردا» تولد مییابد.
آینده پژوهی معادل لغت لاتین «Futures Study» است. کلمه جمع Futures به این دلیل استفاده شدهاست که با بهره گیری از طیف وسیعی از متدلوژیها و بجای تصور «فقط یک آینده»، به گمانه زنیهای سیستماتیک و خردروزانه، در مورد نه فقط «یک آینده» بلکه «چندین آینده متصور» مبادرت میشود.
موضوعات آینده پژوهی دربرگیرنده گونههای «ممکن» ،«محتمل» و «مطلوب» برای دگرگونی از حال به آینده میباشند.
امروزه تغییرات با نرخ سریعتری بوقوع میپیوندند. تغییرات فناوری و متعاقبا تغییر در دیگر جنبههای زندگی، افزایش روز افزون وابستگی متقابل کشورها و ملل، تمرکز زدایی جوامع و نهادهای موجود که بدلیل گسترش فناوری اطلاعات شتاب بیشتری یافتهاست، تمایل روزافزون به جهانی شدن به همراه حفظ ویژگیهای ملی، قومی و فرهنگی و بسیاری عوامل دیگر، لزوم درک بهتر از ”تغییرات“ و ” آینده“ را برای دولتها، کسب وکارها، سازمانها و مردم ایجاب میکند.
آینده اساسا قرین به عدم قطعیت است. با این همه آثار و رگههایی از اطلاعات و واقعیات که ریشه در گذشته و حال دارند، میتوانند رهنمون ما به آینده باشند. ادامه «تصمیم گیری صرفاچندین آینده محتمل بر اساس تجارب گذشته»، غفلت از رصد تغییرات آتی را در پی خواهد داشت و با تلخکامی روبرو خواهد شد.
عدم قطعیت نهفته در آینده برای بعضی، توجیه کننده عدم دور اندیشی آنان است وبرای عدهای دیگر منبعی گرانبها از فرصتها.
اشتیاق بشر برای دانستن در باره آینده از عهد باستان وجود داشتهاست پیشگویان و کاهنها نمونههایی از کسانی هستند که در گذشته تلاش داشتند به نحوی به این اشتیاق در نزد خاص و عام پاسخ دهند.
اولین نشانههای جدی تر توجه بشر به آینده در عصر روشنگری دیده میشود، عصری که بشر باور داشت که علوم برای هر چیزی راه حلی خواهند یافت. قوانین نیوتن در مورد حرکت، درک و تحلیل بسیاری ازپدیدهها را ممکن ساخته بود. در اثر رشد شتابان علوم در این دوره، متفکرین عصر روشنگری واقعا به این نتیجه رسیده بودند که تنها زمان میخواهد تا همه قوانین و قواعد جامعه و محیط پیرامون بشر معلوم و آشکار شود.
در همین دوران، بر خلاف گذشته که بیشتر متفکرین، افقهای کاملاً روشنی از آینده (مدینه فاضله)، تصویر میکردند، تجسمهای تیره تری از آینده نیز نضج یافت. آثار متفکرینی چون اچ جی ول H.G.Well ، جورج اورول George Orwell و آلدوس هاکسلی Aldous Huxley از زمره چنین اندیشههایی محسوب میشود و با چنین نمونههایی است که کلا آینده پژوهی راه خود را به ادبیات باز میکند. موفقیت عظیم رمانهای ژول ورن Jules Verne و پا گرفتن سبک علمی تخیلی در ادبیات، در ادامه همین راه رخ میدهد.
برگزاری نمایشگاهی در سال ۱۸۹۳ که در آن اختراعات و ابداعات شگفت انگیزی نظیر تلفن ، لامپ برق و کینتوسکوپ (اولین دوربین فیلمبرداری) معرفی شد، باعث هیجان عمومی گردید. در همان روزها یک نشریه مطرح، فراخوانی از ۷۴ شخصیت برجسته آن روزگاراعلام میکندواز آنان میخواهد که در مورد قرن بعدی پیش بینیهایی بعمل آورند. بعدها معلوم شد که پیش بینیهای آنان تا حد زیادی خوش بینانه بوده و در ضمن، تقریباً هیچیک از رخدادهای مهم قرن بیستم نظیر اختراع اتوموبیل، رادیو و تلویزیون، بروز دو جنگ جهانی، کشف انرژی اتمی، پرواز به فضا و البته ظهور کامپیوتر در فهرست آینده نگاری آنان یافت نمیشد.
اولین فعالیت آینده پژوهی در قالب یک تحلیل علمی در سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳ توسط یک گروه محققین و با سرپرستی ویلیام اف آگبرن William F.Ogburn در زمینه جامعه شناسی که علم نوپایی شناخته میشد، در آمریکا انجام شد. این گروه برای اولین بار متدولوژیهای علمی نظیر برون یابی Extrapolation وبررسیهای علمی را در مورد روندهای اجتماعی روز آمریکا به انجام رسانده و ضمن انتشار اولین کاتالوگ روندها در آن کشور، موفق به آینده بینیهای مهمی از جمله افزایش نرخ مهاجرت و ازدیاد طلاق شد. همچنین بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم، و به دنبال تجزیه و تحلیل تکنولوژیهای مورد استفاده در آلمان و ژاپن، متدهای نوینی برای آینده پژوهی ابداع شد و در نتیجه آن دستاوردهای تکنولوژی مهم دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ شامل رادار، موشکهای بالیستیک قاره پیما و حمل و نقل هوایی از قبل پیش بینی شد.
در دوران جنگ سرد و مسابقه تسلیحات هستهای، دغدغه مهم دست اندرکاران نظامی، پیش بینی زنجیره رخدادهایی بود که پس از یک رویارویی احتمالی هستهای میتوانست اتفاق بیفتد. از همین رو، اولین بازیهای جنگی War Games بوجود آمد. اینها مدلهایی از یک رویارویی هستهای بودند که احتمالات مختلف را بررسی و تحلیل میکردند. شکل کاملتر این مدلها، موجب بوجود آمدن سناریو شدند که امروزه یکی از مهم ترین ابزارهای آینده پژوهی محسوب میشود. با کمک این سناریوها، سلسله رویدادهای متصور در یک زمان بسیار کوتاه پس از شروع یک جنگ هستهای، قابل تصور ومدل کردن بوده و در نتیجه میتوان عکس العملها و نحوه آمادگیهای لازم برای روبرو شدن با چنین جنگی را تدوین نمود. این مشابه همان نقشی است که سناریو بهعنوان یک ابزار در آینده پژوهی فعلی بازی میکند.
عامل دیگری که باعث رشد آینده پژوهی شد، تحول درطراحی و ساخت تسلیحات نظامی بود. در سالهای جنگ دوم جهانی ، تانکها، هواپیماها و کشتی هادر مدت زمان نسبتاً کوتاهی طراحی، تکمیل و ساخته میشدند. اما بعدها با پیچیده ترشدن انواع تسلیحات (موشکهای قاره پیما، زیر دریاییهای هستهای و…)، کار برنامه ریزان صنایع نظامی دشوار شد بدین معنی که مدت زیادی مثلاً ده سال از شروع طراحی تا ساخته شدن نخستین نمونه محصول بطول میانجامید. در نتیجه تکنولوژی بکارگرفته شده درابتدای طراحی، در طول پیشرفت پروژه دچار تغییرات اساسی شده و اغلب در برهه ساخت نمونه نخستین، از رده خارج محسوب میشد.
درسال ۱۹۶۴ نیاز به پیش بینی تکنولوژی، منجر به انجام یکی از مشهور ترین ارزیابیها با استفاده از روش دلفی Delphi گردید. در چارچوب حمایتهای موسسه رند Rand، خبرگان فنآوریهای مختلف طی یک پروژه مشترک مامور شدند که تکنولوژیهای نوظهوردر یکصد سال آینده را پیش بینی نمایند. بررسی آنان شش مقوله « تحولات مهم علمی»، «کنترل جمعیت»، «اتوماسیون»، «پیشرفت در زمینه علوم فضایی»، «جلوگیری از جنگ» و «سیستمهای تسلیحاتی» را شامل میشد. این تکنیک از افراد میخواست که ضمن ارایه ارزیابی خود، پراکندگی پاسخهای سایر خبرگان را نیز در نظر گرفته و پس از بحث در مورد تفاوتها، نهایتا ارزیابیهای تجدید نظرشده خود را ارایه کنند. نتایج این تکنیک بطرز عجیبی در پیش بینی ظهور تکنولوژیهای دهههای بعدی، دقیق بود.
آینده پژوهی بمثابه یک فعالیت عمومی از دهه شصت آغاز شد. برتراند دوژوئنل Bertrand de Jouvenel اولین مطالعه نظری در مورد آینده را بنام «هنر گمان» را نوشت. او در این زمینه با اشاره به این که «هیچ واقعیتی در مورد آینده وجود ندارد»، نتیجه گرفت که یافتن مدارک و استنتاجات برای آینده، نیازمند روشهایی غیر متداول میباشد.
هوشیاری نسبت به زمینههای آینده پژوهی از همین زمان آغاز شد. هاریسون براون Harrison Brown در کتاب خود بنام «چالش پیش روی آینده بشر» در سال ۱۹۵۴ بسیاری از مسایل بوم شناسی ecological و مسایل مربوط به توسعه را که انسان در حال حاضر با آن روبروست، پیش بینی کرد.راشل کارسون Rachel Carson با نوشتن کتاب «بهار ساکت» Silent Spring که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد، با تصویرکردن دنیایی بدون سینه سرخ(نوعی پرنده)، آغازگرجنبش زیست محیطی بود. تحلیل مسایل مربوط به آینده در کتاب «بمب جمعیت» اثر پاول ارلیشPaul Ehrlich و نیز کتاب محدودیتهای رشدLimits to Growth به نقطه اوج میرسد. انتشار این آثارو پیش بینی فروپاشی جامعه صنعتی دنیای آن زمان را دچار شوک روحی نمود. بعدها، رویدادهایی نظیر ترور برادران کندی و مارتین لوتر کینگ، جنگ ویتنام، بحران نفتی و رسوایی واتر گیت نشان داد که آینده پژوهان در پیش بینی این موضوع درست عمل کردهاند.
آینده پژوهان مثبت اندیش نیز در دهه ۶۰ بسختی مشغول بودند. دانیل بل Daniel Bell جامعه شناس برای اولین بار اصطلاح «جامعه فرا صنعتی» را در کتابی به همین نام بکار برد. بل سرآغاز تعداد زیادی از آینده پژوهان نظیر مارشال مک لوان Marshall Mcluan ، آلوین تافلرAlvin Toffler و جان نیسبیت John Naisbitt بود که آینده مورد پیش بینی آنها گرچه کمی دیر محقق شد ولی دنیا شاهد تحولات اساسی در زمینه ارتباطات و کسب و کار از طریق ظهور کامپیوترهای شخصی در دهه ۸۰ و ظهور اینترنت در دهه ۹۰ بود. آینده و آن هم از نوع دیجیتال وارد شده بود.
باز این دهه ۶۰ بود که در آن آینده پژوهی به عنوان یکی از رشتههای جدید علوم پایه ریزی شد. اولین دوره اموزشی آینده پژوهی در سال ۱۹۶۳ توسط جیم دیتورJim Dator در انستیتو پلی تکنیک ویرجینیا تدریس شد. کوتاه مدتی پس از آن وندل بل Wendell Bell سری دورههای آموزشی خود در دانشگاه ییل Yale شروع کرد. پس از انتقال دیتور Dator به دپارتمان علوم سیاسی دانشگاه هاوایی، وی دورههای آینده پژوهی متمرکزی در آن دانشگاه برای دانشجویان دورههای فوق لیسانس و دکترا ایجاد نمود. در سال ۱۹۷۴ اولین دوره تخصصی فوق لیسانس برای آینده پژوهی در دانشگاه هوستون توسط جیب فاولز Jib Fowles و کریس دید Chris Dede برپا شد. بعدها مشابه این دوره در دانشگاههای ماساچوست، آکرون، مینه سوتا، یو اس سی و دانشگاه ایالتی پورتلند نیز دایر شد. ( متاسفانه در حال حاضر بجز دانشگاههای هاوایی و هوستون بقیه دورهها تعطیل شدهاند.)
دو سازمان معتبر آینده پژوهی جهان یعنی World Futures Society)WFS)یا انجمن آینده دنیا و همچنین World Futures Studies Federation)WFSF )یا فدراسیون جهانی آینده پژوهی، در همین دوران به ترتیب در سالهای ۱۹۶۷ در آمریکا و ۱۹۷۳ در پاریس تأسیس شدند. WFS علاوه بر عضو گیری بیش از ۴۰۰۰۰ نفر تا کنون، فقط در اوایل دهه ۸۰ متجاوز از ۵۰۰۰ نفر را در کنفرانسهای مختلف آینده پژوهی حاضر کردو نیز موفق به انتشار مجله معروف «آینده پژوه» Futurist گردید. از طرف دیگر WFSF که نسبت به WFS سازمان بین المللی تری محسوب میشود، آینده پژوهان سرتاسر گیتی را در یک انجمن حرفهای گرد هم آوردهاست. همچنین در دهه ۸۰ انتشارات السویرElsevier مجله معروف «آینده هاً را بنا گذاشت که هم اکنون معتبر ترین نشریه آکادمیک و فکری در زمینه آینده پژوهی محسوب میشود. بعدها در آغاز دهه ۹۰، نشریه معتبر فصلی »تحقیق در مورد آینده هاً توسط WFS ونشریه «آینده نگاری» توسط انتشارات کمفورد Camford Publishing به نشریات مربوط به آینده پژوهی اضافه شدند.
در حال حاضر آینده پژوهی از پهنه وسیعتری نسبت به دوران طلایی ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ برخوردار است. دنیای امروز نسبت به آن سالها آمادگی و صراحت بیشتری برای ملحوظ کردن آینده دارد. بر خلاف آن دوران، آینده پژوهی تنها به عده معدودی از نویسندگان و استادان محدود نمیشود بلکه دنیای کسب و کار، دولتمردان و فرهیختگان همگی در حال بیداری و درک این واقعیت هستند که برای اینکه آینده موفقی داشته باشیم باید بر روی آن تمرکز کنیم. بدین ترتیب است که برنامه ریزی استراتژیک بر مبنای چشم اندازها و متکی بر سناریوها، امکانپذیر خواهد بود.
در عین حال، برنامههای آموزشی و تحصیلی در زمینه آینده پژوهی در طول سالها بجای اینکه گسترده تر شوند، کمتر شدهاند. در عوض دورههایی نظیر هوش رقابتی Competitive Intelligence و مدیریت استراتژیک Strategic Management ،بدور از تعلقات تئوریک و ایدئولوژیک آینده پژوهی ازبسیاری از ابزارهای آن بهره گیری میکنند. در خاتمه، خاطر نشان میسازد که آینده پژوهی احتمالاً سرنوشتی نظیر سایرعلوم اجتماعی خواهد داشت بدین معنی که کارکرد این علوم ضمن انگیزش علاقه اجتماع به موضوعی پراهمیت و بهره گیری از ابزارتکوین شده مناسب برای آن موضوع، تقریباً کاملاً آکادمیک بوده ولی از نظر کاربردی دنبال کردن این علوم به خصوص توسط کسب و کارها و بنگاههای دولتی، انجام میشود.
تفکر درباره آینده برای کارها و اقدامات کنونی انسان امری ضروری است. واکنش بدون تفکر به آینده امکانپذیر است, اما کنش امکانپذیر نیست، چرا که عمل نیاز به پیشبینی دارد. بدین ترتیب, تصویرهای آینده (آرمانها، اهداف, مقاصد, امیدها, نگرانیها و آرزوها) پیشرانهای اقدامات فعلی ما هستند. بنابراین آینده امری است که مردم میتوانند آن را با اقدامات هدفمند خود طراحی کرده و شکل دهند. مردم برای آنکه عاقلانه عمل کنند، بایستی نسبت به پیامدهای اقدامات خود و دیگران آگاهی و شناخت کافی داشته باشند. همچنین واکنشهای دیگران و نیروهایی را که خارج از کنترل آنهاست بررسی کنند. این پیامدها تنها در آینده خود را نشان میدهد. بدین ترتیب, افراد نه تنها میکوشند امور در حال وقوع را بفهمند، بلکه میکوشند اموری را که شاید اتفاق بیفتد یا بالقوه امکان وقوع دارد و یا تحت شرایط خاصی در آینده اتفاق خواهد افتاد, نیز بشناسند. افراد با استفاده از این شناخت حدسی موقعیت کنونی خود را تشخیص داده, کارهایشان را دنبال کرده, از بستر زمان و فضای مادی و اجتماعی میگذرند.
سرعت تغییرات آنچنان سرسامآور است که دیگر نمیتوان با روشهای سنتی با آنها کنار آمد. «اگر با تغییرات همگام نشوید، زیر چرخ عظیم تغییر خرد خواهید شد». اما آیا امکانی برای اطلاع یافتن از آینده برای ما وجود دارد؟ قطعا در مورد آینده هیچ چیز یقینی وجود ندارد و این از اصول اولیه آیندهشناسی است. اما اصل دیگری هم وجود دارد که: انسان میتواند در سرنوشت آینده تأثیرگذار باشد. در این میانه دانشی زاده میشود که سعی میکند با پیشبینی عوامل موثر در تغییرات آینده به صورتی دوگانه، هم مهار تغییرات را در دست گیرد و هم جامعه را برای این تغییرات آماده کند. اینده پژوهی فراتر از پیشبینی است و ادعای پیشگویی هم ندارد. آیندهپژوهی هنر شکل دادن به آیندهاست، به آن شکل که آینده را میخواهیم. کسانی که این دانش را در دست دارند هماکنون هم به آینده جهان به دلخواه و مطلوب خود، شکل میدهند. میتوان کشورها و جوامعی را دید که نتوانستند خود را با تحولات سازگار کنند و از این جهت از هم فروپاشیدند. آنها ذات تغییر را درست نشناختند. آیندهشناسی از این منظر دانش شناخت تغییرات است. شناخت آینده از حیاتی ترین علوم مورد نیاز هر ملتی است.
یکی از پیش فرضهای آیندهپژوهی اذعان به وجود گزینههای متعدد آینده است:
° آینده ممکن: هر چیزی اعم از خوب یا بد, محتمل یا بعید, میتواند در آینده رخ دهد.
° آیندههای محتمل: آنچه به احتمال بسیار زیاد در آینده به وقوع خواهد پیوست (مبتنی بر استمرار روندهای کنونی در آینده).
° آیندههای مرجّح: آنچه مطلوبترین و مرجّحترین رویداد آینده به شمار میرود.
° هدف: محتمل ساختن آیندههای مرجح یا مطلوب است. بدین منظور باید ازآنچـه که میخـواهیـم بیـافرینیم تصـویری روشن و شـفاف در ذهن داشـته باشیـم (به ویـژه از ارزشهایی که میخواهیم بر جوامع آینده حاکم باشند).
° هدف: توجه به آیندههای ممکنی است که علیرغم تردید در وقوعشان, تحقق برخی از آنها اثر بزرگی بر زندگی مردم میگذارد.
به حکم عقل سلیم مردم از هماکنون باید بدانند که آینده ممکن است آبستن چه پیشامدهایی باشد؛ کدام پیشامدها احتمال وقوع بیشتری دارند؛ و در میان آنها کدامیک از مطلوبیت بیشتری برخوردار است. بر همین اساس، سه رویکرد به مطالعهٔ آینده وجود دارد:
° آیندهپژوهی تحلیلی، که گاه آیندهپژوهی اکتشافی نیز نامیده میشود؛
° آیندهپژوهی تصویرپرداز؛ و
° آیندهپژوهی هنجاری، که گاه آیندهپژوهی مشارکتی نیز نامیده میشود.
بهتر است این روش در مورد بررسی آینده موضوعاتی که نسبت به متغیرهای بیرونی، تغییرات فوری و سریع نشان میدهند (نظیر قیمت نفت) صرفاً بهعنوان یک بررسی مقدماتی بکار گرفته شود و از روشهای دیگر آینده پژوهی بهعنوان روش اصلی استفاده شود. یک دوره بحران (که طی آن تعداد گزینههای واکنش محدودتر خواهد بود)می تواند یک مرحله از روندهای تغییر باشد. با توجه به این موضوع، شناسایی هرچه زودتر یک روند میزان انعطاف پذیری سازمان در تعامل با مراحل مختلف روند تغییر را افزایش میدهد.
روشهای عمده شناسایی روندها:
از چالشهای پیش روی استفاده از این روش، کمی کردن ارتباط بین پیشرانهای مختلف میباشد.
بهترین کار، بهره گیری از تعداد متنوعی از رویکردهای آینده پژوهی در یک پروژهاست. دیاگرام موجود در این اسلاید، مثالی از چگونگی بکار گیری و ارتباط رویکردهای مختلف آینده پژوهی را با یکدیگر و ترتیب طبیعی استفاده از این تکنیکها را نشان میدهد.
تصور کنید در جایگاه مسوول ناوبری کشتی قرار دارید. هنگامی که مشغول دیده بانی افق مقابل هستید (رصد محیطی)، دو چیز نظر شما را به خود جلب میکند. «یک کوه یخ» و «یک کشتی تدارکاتی» که باید به آن بپیوندید. شما سرعتها و جهتهای محتمل کوه یخ و نیز کشتی تدارکاتی را بررسی میکنید (تجزیه و تحلیل روندها) و اطلاعات حاصله را وارد رایانه کشتی میکنید (مدل سازي). سپس مسیر حرکت را چنان ترسیم میکنید که بجای برخورد با کوه یخ به کشتی تدارکاتی بپیوندید (نقشه راه). در حین انجام تمام این فعالیتها رویای خوردن غذای مطبوع و دیدار با دوستان قدیمی پس از پیوستن به کشتی تدارکاتی را در سر میپرورانید (چشم انداز سازی). متوجه میشوید که سرعتها و جهتهای کوه یخ و کشتی تدارکاتی ممکن است تغییر کند. لذا شروع به بررسی بر روی گزینههای ممکن در خصوص این تغییرات میکنید تا این اطمینان حاصل شود که بیشترین بخت برای پیوستن به کشتی تدارکاتی وجود داشته باشد (سناریو پردازی). علیرغم تمامی این برنامه ریزیها، شما میدانید که احتمال وقوع حادثهای غیر منتظره و برخورد با کوه یخ همچنان وجود دارد. لذا از خدمه کشتی میخواهید که به تمرین تخلیه اظطراری کشتی مبادرت ورزند (Gaming). هنگامی که آنان مشغول به تمرین هستند، شما خود را در موقعیت محتمل ترین وضعیت کشتی تدارکاتی فرض کرده و مراحل رسیدن به این وضعیت نهایی را ترسیم میکنید. (پس نگری Back casting )
اگر بخواهیم انسان خوبی باشیم، ناگزیر باید آیندهپژوه باشیم. از منظر آزادی انسان، تصور آیندههای گوناگون و سپس انتخاب میان آنها موضوع بسیار حائز اهمیتی است. عکس این مدعا هم درست است. برای اینکه آیندهپژوه خوبی باشیم، باید بخواهیم که انسان خوبی باشیم، و به عبارت دیگر، نگران رفاه و سعادت دیگران باشیم. در این راستا لازم است بصیرت افراد نسبت به آینده به دانشی فراتر از اینکه «آینده چه هست؟» و حتی فراتر از اینکه «چه میتواند باشد؟» مجهز شود. جان کلام، این بصیرت باید به احساسی از اینکه «آینده چه باید باشد؟» مسلح گردد.
در قرن بیست و یکم بایستی تفکر آیندهنگرانه رواج یافته و مورد پذیرش همگانی قرار گیرد؛ درست همانطور که تفکر درباره گذشته و حال چنین شدهاست. در غیر اینصورت مطمئنا راه دشواری را در پیش رو خواهیم داشت.
کانون تفکر فناوران فردا (دانشگاه فردوسی مشهد)
۱. الفبای آیندهپژوهی/عقیل ملکیفر/۱۳۸۵
۲. نواندیشی برای هزاره نوین/ ریچارد اسلاتر و دیگران/ وحید وحیدی مطلق
۳. The Futurist؛ مجله تخصصی آیندهپژوهی (که توسط «انجمن جهانی آینده» منتشر میشود)
برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C»


کتابهای زیر را جهت استفاده شما عزیزان در سایت skydrive آپلود کرده ام. برای دانلود کتابها ابتدا روی نام کتاب کلیک نمائید. پس از ورود به سایت skydrive گزینه دانلود را انتخاب و هر کتاب را بصورت فایل pdf در کامپیوتر خود ذخیره نمائید. امیدوارم که این کتابها مفید واقع گردد. موفق باشید.


توسط سرکار خانمها زهرا سادات حسینی زفره رشته پزشکی و رقیه قریشی دانشجوی مقطع کارشناس ناپیوسته علوم آزمایشگاهی
فروکتوز در حدود 60-30 درصد کل کربوهیدرات دریافتی پستانداران را شامل می شود و غالباً مسیـر اختصاصی فروکتوز متابولیزه می شود . غلظت فروکتوزسرم در حالت عادی Mg/dl 6- 1می باشد ، که از مصرف میــوه و سبزیجات حاوی سوکروز پدیدار می شود . متابولیسم آن در کبد صورت می گیرد که پس از تبدیل به فروکتوز او 1و6 دی فسفات ، فروکتوز 6 فسفات ،گلوکز 6 فسفات و نهایتاً به تشکیل گلوکز منتهی می گردد.
میـزان فروکتوز سرم در اختلالات متابولیسم فروکتوز افزایش یافته و تاحدود mg/dl 100می رسد .
خوردن موادغذایی غنی از سوکروز یا شربت های دارای مقادیر بالای فروکتوز (HFS)که در تولید موادغذایی و نوشیدنی های مورد استفاده قرار می گیرند همـراه با ورود مقادیر زیادی فروکتوز (وگلوکز)به داخل ورید باب می باشد. فروکتوز به عنوان سوخت ، در پلاسمای منی و همچنین در گردش خون جنینی سم داران و نهنگ ها وجود دارد.
به طور کلی اختلالات متابولیسم فروکتوز را به 3 گروه تقسیم می کنند : فروکتوزوری اصلی ، عدم تحمل ارثی فروکتوز ، و کمبود فروکتوز 1و6 دی فسفاتاز
هر سه مورد فوق بصورت صفت اتوزومی مغلوب انتقال می یابند . فقط در فروکتوزوری اصلی هیچ علائم و نشانه های ظاهری وجود ندارد و بیمار دارای زندگی کاملاً طبیعی است.
عدم تحمل ارثی فروکتوز
(fructose intolerance horeditory)عدم تحمل مادرزادی فروکتوز بیماری ارثی خطرناکی است که با فقدان آنزیم فروکتوز1- فسفــوآلدولازB (باعـث تبدیل فــروکتوز 1و6-بیس فسفات به دی هیدروکسی استن فسفات و گلیسرآلدئید 3- فسفات می شود ) و یا آنزیم فروکتوز1- فسفوآلدولاز B (باعث تبدیل فروکتوز1- فسفات به دی هیدروکسی استن فسفات و گلیسرآلدئید می شود)در نوزادان می باشد که در کبد ، کلیه و روده اتفــاق می افتد که باعث می شود واکنش های مذکور انجام نشوند . در این حالت فروکتوز1- فسفات یا فروکتوز 1و6- بیـس فسفات در سلول تجمع می یابد.
علائم بالینی ، یافته های آزمایشگاهی
بعد از مصرف فروکتوز هیپوگلسیمی شدید ایجاد می شود که مصرف طولانی فروکتوز توسط کودکان مبتلا منجر به مرگ آنها شود .هیپوگلسیمی علی رغم وجــود ذخایر بالای گلیکوؤن اتفاق می افتد . تجمع فروکتوز 1- فسفات و فروکتوز 1و 6 بیس فسفات به طریق آلوستریک فعالیت فسفـــوریلاز کبدی را مهار می کند هم چنین باعث بزرگی کبد می شود . از طریق دیگر ، پنهان سازی فسفات نیز منتهی به کاهشATP و هیپراورسیمی می شود . علائم دیگر شامل : تهوع ، استفراغ ، تشنج ، کما ، عــوارض سیـــروز، تحریک پذیری ، خفگی ، حملـه عصبی ، و اختلال در عملکرد توبول های پروکسیمال می شود . علاوه براین هیپوگلسیمی ، آمینواسیداوری،هیپراورسیمی ، اوریکوزوری و فروکتوزوری بدنبال خوردن فروکتوز ، سوکروز (گلوکزوفروکتوز) یا سوربیتول (یک الکل که به سوکروز تبدیل می شود.) مشخص می گردد.
اختلال عملکرد کبد ، زمان انعقاد خون (CT)را طولانی کرده و منجر به پیدایش افزایش ترانس آمیناز ، افزایش سطح بیلی روبین و کاهش آلبومین خون می شود .
نوزادان مبتلا به این اختلال تا زمانی که فقط از شیر انسان یا گاو تغذیه کنند بطور طبیعی رشد می نمایند . لیکن هنگامی که تحت تغذیه با فرمول های غذایی حاوی مقدار زیاد فــروکتوز یا آب میوه قرار می گیرند بطور حاد ناخوش شده و دچار استفراغ و هیپوگلسیمی می گردند.
روشهای تشخیص آزمایشگاهی
تشخیص عدم تحمل ارثی فروکتوز ، بوسیله تست تحمل فــروکتوز داخل وریدی (IV)صورت می گیرد . پس از انفوزیون وریدی فروکتوز به میزان g25/0 به ازای هر kgوزن بدن ، خون بیمار را در فــواصل متعددی مثلاً 0،10، 20،30،45،60،75،90 دقیقه پس از گرفتن آن ، میزان گلوکز و فسفر آن را اندازه گیــری مــی کنند . پاسخ اشخاص سالم بصورت یک کاهش خفیف و کوتاه مدت در غلظت فسفــــر می باشد . در بیمـاران مبتلا به عدم تحمل ارثی فروکتوز یک کاهش پایدار در غلظت پلاسمایی گلوکــز و فسفــر ایجاد شده و این افراد معمولاً هیپوگلیسمیک می شوند . تشخیص قطعی بیماری بوسیله بیوبیسی کبد و اندازه گیری فروکتوز 1- فسفات آلدولاز صورت می گیرد . آنزیم مزبور در این بیماری بشدت کاهش می یابد . در نوزادان تست تحمل فروکتوز به اندازه بالغین کمک کننده نیست .


فاطمه میرزائی فینی، فرزین شیخ (علوم آزمایشگاهی)
p53 پروتئيني است كه در ارتباط با DNA بوده و بنام سركوبگر تومور (Tumor suppressor ) ناميده شده و در انسان توسط ژن TP53 كد مي شود . وجود اين پروتئين در ارگانيسم هاي پر سلولي حياتي بوده و تنظيم كننده سيكل سلولي است و عملكرد آن به عنوان سركوبگر تومور به معناي جلوگيري كننده از بروز سرطان مي باشد . از P53 به عنوان محافظ ژنوم يا نوك پيكان حفاظت از ژن يا رئيس ديده بانهاي ژنوم نامبرده مي شود كه همگي آنها بيانگر نقش حفاظتي آن در جلوگيري از موتاسيونهاي ژنوم مي باشد.
نام P53 برگرفته از توده مولكولي آن مي باشد كه بر روي ) SDS-PAGE) ( سديم دو دسيل سولفات پلي آكريل آميد ژل الكتروفورز ) به صورت يك پروتئين 53 كيلو دالتوني جدا مي شود. اما اگر بر اساس تعداد اسيدهاي آمينه آن شناسايي صورت بگيرد 43.7 كيلو دالتون خواهد بود اين تفاوت به دليل تعداد زيادي اسيدهاي آمينه اطراف مولكول آن ميباشد كه در حركت الكتروفورتيك سنگين تر از حالت طبيعي خود را نشان مي دهد. اين حالت در P53 گونه هاي مختلف شامل انسان ، جوندگان، قورباغه و ماهيها ديده مي شود.
پروتئين هاي نگهبان ژنوم به دو دسته كلي تقسيم مي شوند:
الف: نگهبان دروازه سلولي (Gate keeper ):
اينها برروي سيكل سلولي عملكرد دارند و چنانچه سلول هنگام تقسيم سلولي دچار مشكل شود وارد عمل شده و از ورود سلول به مرحله بعدي تقسيم جلوگيري مي كنند چنانچه مشكل به وجود آمده قابل برطرف شدن باشد تقسيم سلول تا برطرف شدن آن متوقف مي شود و چنانچه مشكل قابل حل نباشد سلول موتاسيون پيدا كرده محكوم به فنا است . بنابراين از به وجود آمدن سلول سرطاني و موتاسيون يافته در سيكل سلولي جلوگيري خواهد شد.
ب: Tumor suppressor ها :
يا پروتئينهاي سركوبگر كه نقش حفاظتي و ترميمي ژنوم را به عهده دارند در هنگام همانند سازي از روي DNA چنانچه موتاسيوني اتفاق بيفتد وارد عمل مي شوند و باز تا برطرف شدن نقص به وجود آمده كليه فعاليتهاي همانند سازي متوقف مي شود.
سيكل سلولي شامل مراحلي است كه سلول در آن آمادگي پيدا مي كند تا تقسيم انجام دهد اين تقسيم مي تواند ميتوز يا ميوز باشد. لازمه تقسيم در سلول ورود به مراحل مختلف است سلول در حالت استراحت در فاز G1 به سر مي برد. هنگاميكه مي خواهد تقسيم انجام شود از فاز G1 وارد فاز S مي شود ، در فاز S همانند سازي كليهْ مواد حياتي سلول صورت مي گيرد سپس سلول وارد فاز G2 مي شود در اين فاز يك استراحت كوتاهي انجام مي شود و همانند سازي بعضي ازپروتئين هاي مورد نياز سلول انجام مي شودسپس سلول وارد فاز M يا تقسيم مي شود.
سلولهايي كه به هيچ وجه تقسيم نمي شوند وارد فاز G0 مي شوند مثل سلولهاي عصبي . بيشترين زمان را سلول در فاز G1 بسر مي برد.
مرحله ورود به هر فاز از سيكل سلولي مرحله بسيار مهمي است. و بايد سلول مورد ارزيابي ژنوميك قرار بگيرد به نقاط ورود به هر فاز نقاط Check point گفته مي شوند، كه اين چك كردن به عهدهْGate keeper ها است و بين اين فازها تومور سابرسورها فعال هستند.
ژن P53: در انسان P53 توسط ژن TP53 كه بر روي بازوي كوچك كروموزوم 17 قرار دارد كد مي شود طول ژن 20 هزار جفت باز مي باشد كه اگزون شمارهْ 1 آن كد كننده نبوده و اولين اينترون نيز بسيار طويل و 10 هزار جفت باز طول دارد. توالي كد كننده شامل 5 ناحيه مي باشد كه اگزونهاي 2 ،5،6،7،8 اين ژن به شدت در بين گونه هاي مهره داران حفاظت شده مي باشد،يعني داراي توالي ثابت است.
در انسان يك پلي مورفيسم شايع (تغيير توالي شايع) كه منجر به جايگزيني آرژينين به جاي پرولين در كدون 72 اين مولكول مي شودوجود دارد. مطالعات زيادي بر روي اثر اين تغيير توالي صورت گرفته كه نشان مي دهد فرد مستعد بروز بعضي از Cancer ها است. محل اين ژن در ساير پستانداران بر روي كروموزومهاي متفاوتي است براي مثال:در شامپانزه و اوران گوتان بر روي كروموزوم 17، در موش كروموزوم 11، در Rat كروموزوم 10، در سگ كروموزوم 5، درگاو كروموزوم 19 ، در اسب بر روي كروموزوم 11 .
ساختمان پروتئين P53 :
در انسان P53 داراي 393 اسيد آمينه و 7 دومين (Domain ) مي باشد که شامل :
دومين شمارهْ 1 :
يك دومين N ترمينال اسيدي مي باشد كه بنام دومين فعال كنندهْ رونويسي يا TAD نام دارد. همچنین به عنوان دومین فعال کننده 1 (AD1) شناخته می شودکه می تواند فاکتورهای رونویسی را فعال کننده رونویسی را فعال نماید این دومین اسید آمینه های شماره 1 تا 42 را شامل می شود انتهای N ترمینال شامل دو دومین فعال کننده رونویسی می باشد که مکمل یکدیگر هستند که یکی از آنها بزرگتر و از اسید آمینه 1 تا 42 بوده و دیگری کوچکتر و از اسید آمینه 55تا 75 می باشد که به طور اختصاصی در تنظیم چند ژن پروآپپتوتیک دخالت دارند.
دومين شمارهْ : 2
دومين فعال كنندهْ شمارهْ 2 يا AD2 كه نقش مهمي در فعال كردن آپپتوز دارد و از اسید آمینه 43 تا 63 را شامل می شود .
دومين شمارهْ 3 :
دومين غنی از پرولين كه نقش مهمی در فعالیت آپپتوزی مولکول p53 دارد و از اسید آمینه 64 تا 92 را شامل می شود.
دومين شمارهْ4 :
دومين مركزي وصل شونده به DNA يا DBD كه حاوي يك اتم روي و چند اسيد آمينهْ آرژينين مي باشد و از اسید آمینه 100 تا 300 را شامل می شود این ناحیه مسؤل اتصال مولکول LMO3 می باشد که کمک کننده به مهار (کورپرسور) p53 است .
دومين شمارهْ 5:
دومين سيگنال دهنده هسته ایی که از اسید آمینه شماره 316 تا 325 را شامل می شود.
دومين شمارهْ 6 :
دومين اوليگومر كننده(OD) که از اسی آمینه 307 تا 355 را شامل می شود و ايجاد حالت تترامريزه شدن در مولكول P53 ( 4 رشته اي ) را مي كند كه براي ايفاي نقش آن در داخل بدن بسيار حياتي است.
دومين شمارهْ 7 :
دومين C ترمينال كه در کاهش اتصال دومين مرکزی متصل شونده به DNA دخالت داردو از اسید های آمینه 356 تا 393 را شامل می شود.
یک دومین 9 اسیدآمینه ایی تکراری بنام 9aaTAD در ناحیه AD1 و AD2 مولکول p53 شناسایی شده است این دومین واسطه واکنش بین مولکول p53 و تقویت کننده های عمومی فعالیت مولکولی (general co activator) شاملTAF,CBP/p300, GCN5, PC4 و همچنین واسطه بین پروتیین تنظیم کننده(MDM2) و پروتیین عامل تکثیر (Replication protein) می باشد.
جهشهاي غير فعال كنندهْ P53 در Cancer ها معمولاَ در دومين BDB صورت مي گيرد. در واقع بيشتر جهشها توانايي چسبيدن پروتئين به DNA را از بين مي برد و بنابراين باعث مهار اثر فعال كنندگي فاكتورهاي رونويسي اين مولكول مي شود.
اين جهشها معمولاُ به شكل اتوزوم مغلوب هستند و از طرفي باعث اتصال مولكول معيوب به مولكول سالم P53 نيز مي شوند كه اين باعث مهار عملكرد مولكولهاي سالم P53 در سلول مي شود.
عملكرد P53 :
P53 داراي مكانيسمهاي ضد سرطاني زيادي مي باشد همچنين در آپپتوز، در پايداري ژنوم و جلوگيري از فعاليتهاي رگزايي نقش دارد. به عنوان عملكرد ضد سرطاني از مكانيسم هاي زير استفاده مي كند:
1 – ميتواند پروتئينهاي ترميم كنندهْ DNA را در مواردي كهDNA آسيب ديده تشخيص داده مي شود فعال نمايد.
2 –با متوقف كردن چرخهْ سلولي در نقطهْ G1/S مانع رشد سلول شده تا آسيب تشخيص داده شده بر روي DNA ترميم شود، بعد از ترميم آسيب ، مهارسلول برداشته مي شود و سلول ادامهْ چرخهْ خود را انجام مي دهد.
3 – آپپتوز را ميتواند شروع نمايد ، آپپتوز مرگ برنامه ريزي شدهْ سلول است در حالتيكه آسيب DNA غير قابل ترميم باشد آپپتوز شروع خواهد شد.
مكانيسم عملكرد به اين صورت است كه :
در حالت طبيعي P53 به مولكول mdm2 متصل بوده و غير فعال مي باشد به محض ايجاد آسيب DNA يا استرسهاي سلولي دو حالت اتفاق مي افتد.
الف: مهار P53 برداشته مي شودو P53 فعال مي گردد.
ب: ميزان توليد P53 در سلول افزايش مي يابد.
P53 فعال شده بهDNA وصل مي شودو باعث افزايش بيان چند ژن شامل WAF1/CIP1 مي شود كه مولكول P21 را كد مي كنند.
P21 در فاز G1/S به CDK2 (Cycling Depended Kinas 2) متصل مي شود و باعث مهار آن مي گردد.
كمپلكس CDK2 براي ادامهْ روند چرخهْ سلولي بسيار مهم مي باشد،و وقتي كه P21 به آن متصل شد سلول نمي تواند وارد مرحلهْ بعدي تقسيم خود شود .
P53 جهش يافته نمي تواند براي مدت طولاني به DNA وصل شود و در نتيجه P21 نيز به مقدار كافي در دسترس نخواهد بود تا سيگنال توقف تقسيم سلولي را ايجاد نمايد، و سلول به صورت غير قابل كنترل تقسيم خواهد شد و نتيجهْ آن ايجاد تومور خواهد بود. تحقيقات اخير اتصال مولكول P53 را به مولكول ديگري بنام RB1 از طريق واسطه اي بنام14 P جهت مهار سيكل سلولي نشان داده است.
بيان P53 را ميتوان به وسيلهْ قرار دادن سلول در معرض اشعهْ U.V بررسي نمود. در اين حالت اشعهْ U.V باعث آسيب DNA شده و مقدار p53 در سلول افزايش مي يابد.
تنظيم نمودن مقدار P53 :
P53 ميتواند در پاسخ به استرسهاي سلولي فعال گردد. اين استرسها شامل آسيب DNA به وسيلهْ اشعهْ U.V يا اشعهْ مادون قرمز يا مواد شيميايي مثل پراكسيد هيدروژن ميباشد،ويا استرسهاي اكسيداتيو مثل هيپوكسي يا شوك اسمزي يا اتمام ذخيرهْ ريبونوكلئوتيدي سلول و يا بيان كنترل نشدهْ اونكوژنهاي سلول ( ژنهاي سرطان زايي سلول) . اين فعال شدن به وسيلهْ دو اتفاق عمده مشخص مي شود:
الف: نيمه عمر مولكول P53 افزايش مي يابد كه منجر به تجمع سريع P53 در سلول استرس ديده، مي شود.
ب: تغئير شكل فضايي كه منجر به قويتر شدن P53 در فعال كردن تنظيم كننده هاي رونويسي در سلول آسيب ديده مي شوند.
مهمترين اتفاق در فعال كردن P53 ، فسفريله شدن دومين N ترمينال آن مي باشدكه منجر به فعال كردن يكسري از پروتئين كينازها خواهد شد. اين پروتئين كينازها به دو گروه تقسيم مي شوند:
1-يك گروه آنهايي هستند كه متعلق به خانواده NAPK مثل (JNK1-3 و ERK1-2 وP38MAPK) مي باشند كه در تعدادي از انواع استرسهاي سلولي مثل آسيب غشاء سلولي ، آسيبهاي اكسيداتيو ، شوك اسمزي ، شوكهاي حرارتي و….. فعاليت مي كنند.
2-گروه دوم پروتئين كينازها شامل (ATM،ATR،CHK1،CHK2،DNA-PK،CAK)
مي باشند كه در يكنواختي و اتصال ژنوم دخالت دارندو به صورت يك آبشار مولكولي در آسيب هاي DNA كه بوسيلهْ مواد ژنوتوكسيك ايجاد مي شود فعاليت مي نمايند.انكوژنها نيز P53 را با واسطهْ پروتئين P14 فعال مي نمايند. در سلولي كه تحت استرس نباشد مقدارP53 به وسيلهْ تخريب پيوستهْ آن پائين نگه داشته مي شود. يك پروتئيني بنام mdm2 كه در انسان HDM2 نيز ناميده مي شودكه خود از P53 توليد مي شود به مولكول P53 متصل مي شود واز فعاليت آن و همچنين از حركت آن از هسته به سيتوپلاسم جلوگيري مي كند. همچنين mdm2 باعث فعال شدن يو بي كو اي تين ليگاز مي شود كه يو بي كو اي تين را به صورت پيوند كووالان به مولكول P53 متصل كرده و باعث تخريب آن در مجموعهْ پروتئازوم مي شود. يو بي كواي تيليشن P53 برگشت پذير مي باشد.
يك پروتئاز اختصاصي بنام USP7 ميتواند پيوند يوبي كواي تين و p53 را بشكند كه اين باعث افزايش مقدار p53 در سلول خواهد شد. اين حالت در پاسخ به اونكوژنهاي سلولي صورت مي گيرد.
Mdm2 باعث مي شود قسمت فسفريله شدهْ N ترمينال P53 كه منجر به فعال شدن اين مولكول شده بود را فسفريله كند. مولكولهايي مثل Pin1 منجر به تغيير شكل فضايي مولكول P53 مي شوند و عملكرد mdm2 را مهار مي كنند.
فسفريلاسيون همچنين اجازهْ اتصال به فعال كننده هاي رونويسي مانند(P300 ويا PCAF) را ميدهد كه اينها منجر به ا ستيله شدن ناحيهْ كربوكسي مولكول P53 مي شوند و اين مولكول به اين ترتيب خواهد توانست به DNA بچسبد. اين اتصال اجازه خواهد داد ژنهايي به طور اختصاصي فعال يا غير فعال شوند. آنزيم هاي داستيلاز مانند Sirt1 و Sirt7 كه ميتوانند P53 را داستيله كنند منجر به مهار آپپتوز خواهند شد. بعضي از اونكوژنها با تحريك رونويسي پروتئينهايي كه به mdm2 متصل مي شوند منجر به مهار آن شده و مانع آپپتوز خواهند شد.
توضيحاتي در مورد آپپتوز :
سلولها در مقابل عوامل محيطي يا داخلي كه منجر به از دست دادن بعضي از تواناييهاي حياتي خود مثل تكثير يا مصرف انرژي ، توليد ATP يا اتمام بعضي از مواد حياتي محيطي مانند اكسيژن ، نوكلئوتيدهايي كه براي رونويسي از DNA لازم است، داراي مكانيسم از پيش تعريف شده اي هستند كه حاصل آن مكانيسم مرگ سلول خواهد بود. در اين خصوص برنامهْ از پيش تعيين شده اي براي مردن سلول وجود دارد كه طي اين برنامه در سلول واكنشهاي آبشاري تخريبي فعال ميشوند. اين واكنشها با تخريب ميتوكندري و ليزوزومها كه آنزيم هاي هضم سلولي در آنها قرار دارد شروع مي شود،حاصل آن هضم سلول و تجزيه شدن اجزاي مختلف آن خواهد بود كه به اين حالت مرگ از پيش تعيين شدهْ سلولي مي گويند. بايد توجه داشت آپپتوز با نكروز فرق دارد چون نكروز پروسهْ التهابي و غير طبيعي است در حاليكه آپپتوز طبيعي است و لازمهْ حيات صحيح يك سلول مي باشد.
نقش P53 در بروز بيماريها :
اگر ژن TP53 آسيب ببيند سركوب كردن تومورها بشدت كاهش خواهد يافت. افراديكه فقط يك ژن سالم و فعال TP53 را به ارث برده اند در اوايل بلوغ،تومور خواهند گرفت. همهْ ژنها دو كپي دارند: يكي مادري و يكي پدري . ژنهايي كه بصورت اتوزوم مغلوب به ارث مي رسند فعاليت يك كپي از آنها براي عملكرد صحيح سلول كافي است و چنانچه هردو كپي از ژن معيوب باشد بيماري بروز خواهد كرد. ژنهاي سركوبگر تومور و توليد كنندهْ آنزيم هاي مختلف از اين دسته اند. بعضي از ژنها كه نحوهْ وراثت آنها به صورت اتوزوم غالب مي باشد مانند انكوژنها ، اشكال در يك كپي از ژن منجر به بروز بيماري مربوطه خواهد شد. توضيح اينكه اكثر اين ژنها پروتئينهاي ساختماني سلول را مي سازند.
يك بيماري شناخته شده در اين خصوص وجود دارد كه سندرم لي فرامني نام دارد. ژن P53 مي تواند در سلول به وسيلهْ عوامل ايجاد كنندهْ جهش (موتاژن) مانند : مواد شيميايي ، اشعه يا ويروسها آسيب ببيند در اينصورت احتمال تقسيمات كنترل نشدهْ سلولي افزايش مي يابد. بيشتر از 50% تومورهاي انساني حاوي جهش يا حذف ژن TP53 هستند. افزايش مقدار P53 بنظر مي رسد يك راه خوبي براي درمان تومور يا جلوگيري از گسترش آن باشد، اما در عمل هنوز اين روش درماني استفاده نشده است . زيرا اين كار مي تواند ايجاد پيري زودرس نمايد.
به هر حال بازگشت ذخيرهْ داخل سلولي P53 فعال، اميدهاي زيادي را به خود جلب كرده است.
از دست دادن P53 منجر به ناپايداري ژنوم مي شود و اغلب در حالتهاي آنيوپلوئيدي Aneuploidy)) ( تغيير تعداد كروموزومها ) . بعضي پاتوژنها مي توانند بر روي پروتئين P53 تآثير داشته باشند اين كار از طريق تآثير بر روي بيان TP53 صورت ميگيرد. يك مثال در اين زمينه پاپيلوما ويروس انساني(HPV) مي باشد كه پروتئيني بنام E6 را كد مي كند كه اين پروتئين مي تواند به P53 متصل شود و آنرا غير فعال نمايد.
اين پروتئين در همكاري با پروتئين ديگري بنام PRB يا پروتئين E7 كه توسط EBV توليد مي شود اجازه مي دهد تقسيمات مكرر سلولي اتفاق افتاده و بيماري كلينيكي زگيل به وجود بيايد.
بعضي از انواع HPV مانند Type 16,18 ميتوانند باعث پيشرفت زگيل به وجود آمده شده و فرمهايي از ديسپلازي سرويكس (دهانهْ رحم) را ايجاد كنند كه نوعي از آسيبهاي پيش سرطاني اين ناحيه مي باشد. عفونتهاي مقاوم سرويكس (دهانهْ رحم ) در طول سالها مي تواند ايجاد آسيبهاي برگشت ناپذير و كارسينوم آن ناحيه را ايجاد كند، كه در نهايت سرطان مهاجم سرويكس را باعث خواهد شد، اين نتيجهْ اثرات ژنهاي HPV به ويژه آنهايي كه كد كنندهْ E6 و E7 هستند ميباشد. اين دو پروتئين انكو پروتئينهاي ويروسي مي باشند كه در نتيجهْ اتصال DNA ويروسي به DNA ژنوميك سلول ميزبان به وجود مي آيند. در انسان سالم پروتئين P53 دائمآ توليد و تخريب مي شود. تخريب P53 همانطور كه ذكر شد ارتباط با اتصال به mdm2 دارد.
در يك چرخهْ فيدبك منفي mdm2 خودش نيز به وسيلهْ پروتئين P53 القاء مي شود. پروتئينهاي P53 جهش يافته منجر به القاء mdm2 نخواهد شد و آنها در مقادير زيادي در سلول تجمع پيدا خواهند كرد. بدتر از همه اينكه پروتئين جهش يافتهْ P53 ميتواند عملكرد نرمال P53 را مهار كند.
كشف P53 :
P53 در سال 1979 به وسيلهْ Lionel Crawford و همكاران كه در دانشگاه پرينستون انگليس بر روي تومورهاي تجربي كار مي كردند كشف شد. فرضيهْ وجود چنين ژني از تآثير ويروس SV40 در ايجاد و توسعهْ تومور از قبل وجود داشت .
ژن TP53 موشي در سال 1982 توسط Peter Chamakov كه از دانشمندان روسي بود كلون گرديد. ژن TP53 انساني در سال 1984 كلون گرديد. در سال 1992 ، Wafik-Eldeiry يك توالي مورد توافق( (consensus sequenceدر ژن P53 انساني پيدا نمود كه در واكنش ايمنو پرسيپيتاسيون ژنوم انسان و پروتئينهاي P53 توليد شده توسط باكلو ويروس(Baculo virus) (نوعي ويروس حشرات ) قابل شناسايي بود. اين كشف در اولين شمارهْ ژورنال Nature Genetics در سال 1992 چاپ گرديد ، و نتيجه گيري شد كه اين توالي ناحيهْ كنترل شدهْ ژن P53 ميباشد. در سال 1993 اين مولكول ، نام مولكول سال را به خود گرفت .
واكنش متقابل :
P53 در سلول با ژنهاي ديگري مانند ATM: (Ataxia Telangiectasia Mutated) و BRCA1و BRCA2 (Breast Cancer Ag 1,2) و cdk1 و cyclin H و CREB1 و Heat shock protein 90 كيلودالتوني سيتوزولي و بسياري ژنهاي ديگر واكنش متقابل دارد.
روشهای شناسایی پروتیین p53:
جهت شناسایی پروتیین p53 از تکنیک های ایمنولوژی با استفاده از آنتی بادی منوکلونال ضد مولکول p53 کمک گرفته می شود این مولکول برای گونه های دیگر بسیا آنتی ژنیک بوده و از این خاصیت آن جهت تهیه آنتی بادی برعلیه آن استفاده می شود و به این وسیله قابل شناسایی است ازآنجا که افزایش p53 در سلولها صورت می گیرد بنابراین جهت بررسی افزایش بیان بافتی از تکنیک ایمنوهیستوشیمی بااستفاده از منوکلونال آنتی بادی کمک می گیرند.
شناسایی جهش های ژنی p53 :
همانطور که در متن اشاره گردید در بسیاری از سرطان ها بوجود آمدن جهش در ژن p53 عامل پشیرفت سرطان می باشد بنابراین برای شناسایی این جهش ها از تکنیک های مولکولی مثل PCR با استفاده از پرایمر مخصوص این ژن و مقایسه آن با ژن طبیعی کمک گرفته می شود
منابع:
1- Piskacek S, Gregor M, Nemethova M, Grabner M, Kovarik P, Piskacek M (June 2007). “Nine-amino-acid transactivation domain: establishment and prediction utilities”. Genomics 89 (6): 756–68
2- Cui R, Widlund HR, Feige E, Lin JY, Wilensky DL, Igras VE, D’Orazio J, Fung CY, Schanbacher CF, Granter SR, Fisher DE (2007). “Central role of p53 in the suntan response and pathologic hyperpigmentation”. Cell 128 (5): 853–64.
3- Vakhrusheva O, Smolka C, Gajawada P, Kostin S, Boettger T, Kubin T, Braun T, Bober (March 2008). “Sirt7 increases stress resistance of cardiomyocytes and prevents apoptosis and inflammatory cardiomyopathy in mice”. Circ. Res. 102 (6): 703–10


(برگرفته از تحقیقات سرکار خانم فخرالملوک رضوی)
جمع آوری مطالب: محسن بلالی، محمد قاسمی آهنگرانی (دانشجویان رشته علوم آزمایشگاهی)
سرطان پستان مهمترین عامل مرگ و میر ناشی از سرطان در زنان بوده و در حدود 33 درصد کل سرطان ها در زنان را تشکیل می دهد. با توجه به این که بیش از یک سوم زنان مبتلا به سرطان پستان در مرحله پیشرفته این بیماری جهت ادامه درمان مراجعه می کنند، هدف از این بررسی تعیین روشی برای تشخیص سرطان پستان در مراحل اولیۀ آن می باشد.
مواد و روش ها:
در این پژوهش، ابتدا آنزیم خام کاتپسین D از لوکسیت ها جدا شده و سپس با کروماتوگرافی تعویض یون با DEAE-25، ابتدا اسید پروتئازها از بقیه آنزیم ها جدا شدند و سنجش میزان فعالیت آنزیم کاتپسین D و وجود بیشترین میزان فعالیت آنزیمی در ناحیه اسید پروتئازی، کروماتوگرافی حساس با سفادکس G-200 انجام شد. سپس با انطباق فراکسیون های محدوده پیک تک شارپ در ناحیه 280 نانومتر با پیک تک آنزیمی و مشاهده باند تک به روی پلی اکریل آمید جداسازی آنزیم کامل گردید. این مراحل جداسازی و سنجش فعالیت آنزیم در بیمارستان امام خمینی تهران بر روی بیماران مبتلا به سرطان پستان در مقایسه با افراد سالم (تست کنترل) انجام گرفت. سنجش فعالیت آنزیم با استفاده از روش اصلاح شده Anson انجام شد.
یافته ها:
میانگین فعالیت آنزیم کاتپسین D در خون افراد مبتلا به سرطان پستان 56/2 42/37 و در افراد سالم (گروه شاهد) 011/1 94/11 به دست آمد که این اختلاف معنی دار می باشد (P>0.03).
استنتاج: با توجه به یافته های این پژوهش اندازه گیری آنزیم کاتپسین D به عنوان یک شاخص تشخیصی برای شناسایی زودرس افراد مبتلا به سرطان پستان می تواند مورد توجه قرار گیرد.
واژه های کلیدی: آنزیم کاتپسین D، سرطان پستان، سرطان ها.
معرفی تومور مارکر بصورت کلی
آنزیم کاتپسین (Ec 3.4.4.23 D) یک آنزیم پروتئاز لیزوزومی و از دسته آسپارتیک پروتئازهاست. تاکنون چندان مورد توجه محققین نبوده، اما به علت اثرات فیزیولوژیکی و پاتولوژیکی آن، از جمله هضم داخل سلولی پروتئین ها توسط ماکروفاژ، شکستن ماتریکس خارج سلولی غضروف و تجمع در سلولهای التهابی و افزایش میزان فعالیت آن در سرطان پستان، از اهمیت بسزایی برخوردار است.
معرفی تومورهای مربوطه بصورت کلی
سرطان پستان شایعترین سرطان در زنان می باشد و براساس آمار 33 درصد کل سرطان ها در زنان را تشکیل می دهد، به طوری که در آمریکا از هر 9 زن یک نفر مبتلا به سرطان پستان می باشد. امروزه جهت تشخیص سرطان پستان از ماموگرافی و خودآزمایی پستان استفاده می شود. مطالعه ماموگرافی در پستان های سفت یا در بیمارانی که تغییرات فیبروکیستیک پستان دارند، مشکل می باشد و نتایج مطلوبی در جهت تشخیص زودهنگام سرطان پستان ندارد. در انتها به طور کامل در مورد بحث می کنیم.
ساختار مولکولی و شیمیایی
یک گلیکوپروتئین است که ابتدا ترجمه شده و به نوعی با kdsz گلیکوزیده می شود که بعداً طی یک مرحله به وزن مولکولی kd48 می رسد. به عنوان مارکر فعالیت استروژن به صورت یک عامل رشد از طریق گیرنده انسولین II عمل می کند و برای پیش آگهی از نظر تهاجم و متاستاز، تومور مارکر مناسبی است.
ساختار شیمیایی و نقش بیوشیمیایی در سلول طبیعی و توموری
آنزیم کاتپسین D، یک آنزیم پروتئاز لیزوزومی است که در گروه آسپارتیک پروتئاز قرار دارد این آنزیم ابتدا به فرم پیش ساز یا پروکاتپسین D سنتز شده و این فرم پیش ساز، بعد از اسیدی شدن محیط، از فرم غیرفعال پروکاتپسین D به شکل فعال کاتپسین D تبدیل شده و باعث هضم داخل سلولی پروتئین ها توسط ماکروفاژ، شکستن ماتریکس خارج سلولی غضروف می شود. براساس نتایجی که اخیراً بوسیله محققین بدست آمده است، آزاد شدن پروتئازها به محیط خارج سلولی توسط سلولهای بدخیم، بیشتر از میزان آنها توسط سلولهای طبیعی است. در این زمینه آنزیم کاتپسین D را در سلولهای تومری بررسی کرده اند و افزایش میزان آن را در سرطان پستان و همچنین در آرتریت روماتوئید و سندرم نفروتیک نیز تأیید کرده اند. آنزیم کاتپسین (EC) D نماینده آنزیم های Carboxyl dependent class of endopeptidas است. و از کاتپسین D طحال خوک، 6 ایزوآنزیم بدست آمده است و 5 ایزوآنزیم آن (V تا I) دارای وزن ملکولی 50000= Mr دالتون و یک ایزوآنزیم آ« (HMW) دارای وزن ملکولی 100000 دالتون است که ایزوآنزیم ها از (I تا IV)، هر کدام دارای دو زنجیره پلی پپتیدی هستند:
1- یک زنجیره سنگین با 350000 = Mr
2- یک زنجیره سبک با 15000 = Mr
آنزیم کاتپسین D، توسط مهار کننده هایی مانند دی آزواستیل و نورولوسین مهار می شود. اما علاوه بر آن، دارای مهار کننده اختصاصی به نام Pepstatin است؛ به طوری که Pepstatin در غلظت M 7-10×5 به طور کامل (100 درصد) کاتپسین D را مهار می کند. براساس مطالعات گارسیا (1996) افراد مبتلا به سرطان پستان دارای سطح بالایی از کاتپسین D هستند که به علت افزایش میزان رونویسی از ژن کاتپسین D به وسیله هورمون های استروژن و هورمون رشد در سلول های سرطانی پستان با یک مکانیزم ناشناخته است.
راجر فورد و همکاران (1996) نیز همراه با بیان افزایش میزان کاتپسین D در سرطان پستان، مطالعه ای را بر روی توالی اسیدهای آمینه در ساختمان آنزیم کاتپسین D در افراد مبتلا به سرطان پستان در مقایسه با افراد سالم انجام دادند و مشاهده کردند که توالی اسیدهای آمینه آنزیم کاتپسین D در افراد مبتلا به سرطان پستان با افراد سالم یکسان است.
هدف از این مطالعه که برای نخستین بار در ایران انجام می شود، بررسی میزان فعالیت آنزیم کاتپسین D در لوکوسیت های خون افراد مبتلا به سرطان پستان در مقایسه با افراد سالم است. با توجه به هزینه زیاد جهت تهیه آنزیم و ارزش کلینیکی آن، می توان به اهمیت خالص سازی آن پی برد.
روش های اندازه گیری و خالص سازی
اولین مرحله در انجام خالص سازی استخراج آنزیم خام از لوکوسیت های خون بود. در این روش، جهت جداسازی گلبول های سفید، به لوله پلاستیکی حاوی خون هپارینه به ازای هر میلی لیتر خون، 5/3 میلی لیتر دکستران اضافه گردید. بعد از مدت یک ساعت، فاز پلاسمایی حاوی گلبول های سفید را به لوله آزمایش دیگر انتقال داده و به مدت 30 دقیقه سانتریفوژ گردید.
سپس رسوب را از لایه رویی جدا کرده و عمل هموژنیزاسیون (u/min9) به مدت یک دقیقه در 5 نوبت بر روی رسوب انجام شد. گرانول ها از سایر اجزاء هسته، طی دو مرحله سانتریفوژ افتراقی جدا شدند، و سپس رسوب را از لایه رویی جدا کرده و 3 میلی لیتر بافرتریس کلراید (pH=7.8mmol) حاوی Triton x-100 جهت پاره کردن دیواره گرانول ها به رسوب اضافه شد. بعد از اضافه کردن استن سرد به محلول 75 درصد، محلول به مدت 15 دقیقه سانتریفوژ گردید و بعد از عمل سانتریفوژ، رسوب از لایه رویی جدا شد. در عمل دیالیز محلول آنزیمی بر علیه بافر EDTA Tris به مدت 24 ساعت انجام شد و سپس بر علیه بافر Tris HCL برای همان مدت انجام گرفت. در مرحله دوم جداسازی، با استفاده از کروماتوگرافی تعویض یون (52- DEAE) جداسازی اسید پروتئازها از بقیه اجزاء انجام شد و کروماتوگرافی بر روی ستون به ابعاد 1cm*30cm و سرعت 8/1 میلی لیتر در ساعت در دمای 4 درجه سانتیگراد، در فراکسیون های 4 میلی لیتر انجام گردید. هر دو مرحله جداسازی با استفاده از گرادیان پله ای، با افزایش غلظت نمک طعام، سست شدن اتصالات و خروج مرحله ای مواد از ستون انجام شد.
در مرحله اول، با غلظت نمک 35 میلی مولار، Neutral proteases جدا شدند و سپس با افزایش غلظت نمک، در غلظت یک دهم نرمال اسیدپروتئازها از بقیه اجزاء جدا شدند.
پیک دو شاخه اسید پروتئازی بر روی رکوردر ثبت شد و سنجش فعالیت آنزیم بر روی فراکسیون حاصل از این کروماتوگرافی انجام گردید و منحنی مربوط به آن رسم شد. سپس کروماتوگرافی بسیار حساستری با سفادکس 200-G بر روی ستون به ابعاد 106cm*60cm به مدت 48 ساعت با سرعت 8/1 میلی لیتر در ساعت انجام شد. با انطباق فراکسیون های محدوده پیک تک شارپ در ناحیه 280 نانومتر با منحنی آنزیم، وجود پیک تک فعالیت آنزیم کاتپسین D در محدوده پیک تک شارپ، دلیل بر خلوص و جداسازی کامل آنزیم بود.
در مرحله بررسی میزان فعالیت آنزیم، سنجش فعالیت آنزیم با استفاده از روش اصلاح شده Anson که دارای حساسیت ng300 آنزیم بود، بر روی هموگلوبین به عنوان سوبسترای کاتپسین D انجام شد. pH محیط 1/1 و دمای محیط آزمایش 38 درجه سانتی گراد بود.
این مراحل جداسازی و سنجش فعالیت آنزیم بر روی 8 بیمار مبتلا به سرطان پستان و 8 فرد سالم (تست کنترل) انجام شد.
یافته ها
در این مطالعه که به منظور مقایسه میزان فعالیت آنزیم کاتپسین D در زنان مبتلا به سرطان پستان با زنان سالم صورت گرفت، هشت بیمار مبتلا به سرطان پستان و هشت فرد سالم به عنوان گروه کنترل مورد بررسی قرار گرفتند. میانگین سن گروه بیمار 37/40 (با انحراف معیار 8/5) میانگین سن گروه کنترل 25/39 (با انحراف معیار 172/8) بود. آزمون آماری t تفاوت معنی داری را از نظر سنی بین دو گروه نشان نداد. نتایج به دست آمده در مورد اندازه گیری آنزیم کاتپسین D نشان داد که فعالیت این آنزیم در افراد مبتلا به سرطان پستان در مقایسه با افراد سالم (کنترل) افزایش بیشتری دارد.
منابع
ـ خالص سازی آنزیم کاتپسین D از لوکوسیت های انسان و بررسی آن. فخرالملوک رضوی، دکتر ناصر ملک نیا، دکتر بیژن فرزامی
ـ بررسی میزان فعالیت آنزیم کاتپسین D در بیماران مبتلا به سرطان پستان در مقایسه با افراد سالم. فخرالملوک رضوی، دکتر ناصر ملک نیا، دکتر بیژن فرزامی
– Garcia M, Platet N, Liaudet E. Biological and clinical significant of cathepsin K in breast cancer tem-cells. 1996; 14(6): 642-50.
– Lipponen PK. Expression of cathepsin D in transitional cell bladder tumours. J. Pathol 1996; 178(1): 59-64.


واکنش زنجیره ای پلیمراز (PCR)
در بیولوژی مولکولی، واکنش زنجیره ای پلی مراز یا PCR، بمنظور تکثیر یک قطعه DNA مورد استفاده قرار میگیرد. تکنیک PCR در سال 1984 توسط کری مولیس (Kary Mullis) ارائه شده است. در این تکنیک، یک مولکول DNA میلیونها بار تکثیر میشود. در روش PCR سیکل های دمایی (Cycle) ایجاد میشود. در ابتدا با ایجاد حرارت و رساندن دمای محلول به نقطه ذوب DNA، دو رشته DNA از هم جدا میشوند. در مرحله بعد با کاهش دما یک آنزیم DNA پلیمراز فعال شده، عمل همانند سازی (Replication) را انجام میدهد. DNA پلیمراز آنزیمی است که با استفاده از نوکلئوتیدها (مصالح ساختمانیDNA)، رشته الگو(DNAی مورد مطالعه) و یک قطعه پرایمر قادر به همانند سازی است. صحت نتایج PCR بستگی به انتخاب پرایمر مناسب دارد. پرایمرها قطعات کوچک پلی نوکلئوتیدی هستند و در آزمایشگاه به گونه ای طراحی و سنتز شده اند که دارای سکانس نوکلئوتیدی مکمل با ناحیه َ3 در مولکول DNAی مورد نظر هستند. بنابر این بطور اختصاصی فقط به این مولکولها متصل شوند. چون آنزیم DNA پلیمراز به قطعات پرایمر متصل میشود، در نتیجه فقط مولکول DNAی هدف همانند سازی و تکثیر میگردد. با اعمال تغییرات دمایی بطور متوالی و برنامه ریزی شده، روند PCR تکرار گردیده و در هر مرحله DNA دو برابر میشود. بنابر این تعداد مولکولهای DNA بصورت تصاعدی و به نسبت n2 افزایش می یابد که n تعداد سیکل های دمایی است. مثلا یک مولکول DNA، پس از 20 سیکل به 1.047.586 مولکول تکثیر میشود. در مرحله همانند سازی، برای جدا نگهداشتن دو رشته DNA، باید دمای محلول بالا باشد. بنابر این از یک نوع آنزیم DNA پلیمراز مقاوم به حرارت استفاده میشود. اولین آنزیمی که بدین منظور مورد استفاده قرار گرفت Taq polymerase بود که از باکتری ترموس آکواتیکوس(Thermus aquaticus) بدست می آید.
امروزه PCR بعنوان یک ابزار مهم در فعالیتهای تحقیقاتی و بالینی محسوب میشود. بعضی از کاربردهای PCR عبارتند از: کلونینگ DNA بمنظور تعیین توالی، فیلوژنی بر اساس DNA (آنالیزعملکردی ژنها)، تشخیص بیماریهای ارثی، انگشت نگاری ژنتیکی (در تعیین والدین و جرم شناسی) و تشخیص بیماریهای عفونی. در سال 1993 به پاس ابداع تکنیک PCR، جایزه نوبل به کری مولیس اهداء گردید.
PCR برای تکثیر بخشهای خاصی از مولکول DNA مورد استفاده قرار میگیرد. این بخشها ممکن است یک ژن کامل، قسمتی از یک ژن یا سکانسهای بین ژنها باشند. در بسیاری از روشهای PCR، قطعات DNAی هدف حداکثر 10 کیلو جفت باز(kb) دارند. اگرچه در بعضی از روشهای خاص، قطعات بزرگتر حتی تا kb40 را هم میتوان تکثیر کرد. محلول PCR معمولا حاوی مواد زیر است:
1. DNAی الگو: شامل DNAی هدف است که تکثیر میگردد.
2. پرایمرهای Forward و Reverse: به گونه ای طراحی شده اند که هر یک مکمل ناحیه َ3 در یکی از رشته های DNA باشد.
3. Taq polymerase یا DNA پلیمراز دیگری که دمای بهینه اش در حدود 70 درجه سانتیگراد باشد.
4. دزوکسی نوکلئوزید تری فسفاتها (dNTPs): مصالح ساختمانی که توسط DNA پلیمراز برای ساختن رشته های DNAی جدید بکار میروند.
5. محلول بافر: شرایط محیطی مناسبی را از نظر pH و یونهای مختلف ایجاد میکند تا پایداری DNA پلیمراز و فعالیت بهینه آن تامین شود.
6. کاتیونهای دو ظرفیتی: یونهای منیزیم یا منگنز
7. کاتیون یک ظرفیتی: یون پتاسیم
محلولPCR معمولا به حجم 10 تا 200 میکرولیتر در لوله های کوچک 0.2 تا 0.5 میلی لیتر تهیه میشود. این لوله هل در بلوکهای مخصوصی در دستگاه ترموسایکلر قرار داده میشوند. ترمو سایکلر، طبق برنامه ریزی انجام شده، دمای لوله ها را در زمانهای مشخصی افزایش و کاهش میدهد تا مراحل مختلف PCR انجام شود. برای جلوگیری از تبخیر محلول (و در نتیجه افزایش غلظت در بخشهای بالائی محلول)، معمولا یک لایه روغن بر سطح محلول قرار داده مبشود. ولی در دستگاه های جدیدتر از درپوش های حرارتی استفاده میشود.
در روش PCR تغییرات دمائی(سیکل ها) بین 20 تا 40 بار تکرار میشود. تعداد سیکل ها با توجه به مقدار DNAی اولیه، شرایط آزمایش و مقدار محصول مورد نیاز انتخاب میشود. دمای لوله ها و فواصل زمانی هم تابع عوامل مختلفی است از جمله: نقطه ذوب پرایمرها (Tm)، نوع DNA پلیمراز، غلظت یونهای دو ظرفیتی و غلظت dNTPها.
مراحل PCR:
1. مرحله شروع (Initialization step): به مدت 1 تا 9 دقیقه دمای محلول به 94 تا 96 درجه (یا 98 درجه اگر پلیمرازها کاملا به حرارت مقاوم باشند) رسانیده میشود. این مرحله فقط برای DNA پلیمرازهایی ضروری است که نیازمند فعال شدن توسط حرارت در روشhot-start PCR هستند.
2. مرحله واسرشت (Denaturation step): این مرحله اولین قسمت از سیکل های حرارتی منظم است و شامل حرارت دادن محلول به مدت 20 تا 30 ثانیه در دمای 94 تا 98 درجه است. در این مرحله بعلت گسستن پیوندهای هیدروژنی (بین نوکلئوتیدها)، DNAی الگو و پرایمرها از هم جدا میشوند و تک رشته های DNA حاصل میگردد.
3. مرحله اتصال (Annealing step): دمای محلول به مدت 20 تا 40 ثانیه به 50 تا 65 درجه کاهش می یابد. در این مرحله پرایمرها به تک رشتهای DNAی الگو متصل میشوند. بطور طبیعی، دمای اتصال (Annealing temperature) در حدود 3 الی 5 درجه پائین تر از نقطه ذوب پرایمرها است. پیوندهای هیدروژنی پایدار فقط زمانی شکل میگیرد که سکانس پرایمر و رشته الگو مکمل یکدیگر باشند. آنزیم پلیمراز پس از اتصال به هیبرید پرایمر-الگو، همانند سازی DNA را آغاز میکند.
4. مرحله طویل شدن (Extension/elongation step): دمای محلول در این مرحله باید متناسب با نوع DNA پلیمراز مورد استفاده باشد. دمای اپتیمم برای آنزیم Taq polymerase حدود 75 الی 80 درجه است که معمولا دمای 72 درجه انتخاب میشود. در این مرحله آنزیمDNA پلیمراز با استفاده از dNTP های موجود در محلول، یک رشته DNAی جدید را در جهت َ5 به َ3 و در مقابل رشته های الگو میسازد.مدت زمان این مرحله نیز باید متناسب با نوع DNA پلیمراز و طول رشته DNA باشد. در دمای بهینه، DNA پلیمراز در هر دقیقه، یک هزار باز را پلیمریزه مینماید. در مرحله طویل شدن در صورت وجود سوبسترای کافی و تامین شرایط بهینه، مقدار DNA در محلول PCR دو برابر میشود. بنابر این در هر سیکل PCR، غلظت DNA بصورت تصاعدی افزایش می یابد.
5. مرحله طویل شدن نهایی (Final elongation): این مرحله، پس از آخرین سیکل PCR، به مدت 5 الی 15 دقیقه در دمای 70 الی 74 درجه انجام میشود، تا اطمینان حاصل شود که همه تک رشته های DNA همانند سازی شده اند.
6. نگهداری نهایی (Final hold): در این مرحله، محلول نهایی به مدت کوتاهی در دمای 4 الی 15 درجه قابل نگهداری است.
7. الکتروفورز در ژل آگارز: نهایتا میتوان محصولات PCR را بر روی ژل آگارز و همراه با مارکر وزن مولکولی(DNA lader که حاوی قطعات DNA با اندازه های مشجص است) الکتروفورز نمود، تا صحت انجام PCR بررسی شود.
کاربردهای PCR
1. تشخیص بیماریها: از روش PCR برای بررسی بسیاری از بیماریها استفاده میشود. مثلا در تشخیص بدخیمی هایی نظیر لوسمی (leukemia) و لنفوم (lymphomas)، سنجش PCR مستقیما بر روی DNAی ژنومی انجام میشود تا تغییر در بیان ژنها بررسی گردد. حساسیت این روش ده هزار برابر روشهای معمول است. PCR را میتوان بمنظور شناسائی میکروارگانیسمهایی بکار برد که قابل کشت نیستند و یا سرعت رشد آنها در محیط کشت خیلی کند است از جمله میکوباکتریها (mycobacteria)، باکتریهای غیر هوازی (anaerobic bacteria) و ویروسها (viruses). در مطالعات میکروبیولوژی از روش PCR برای شناسائی عوامل عفونت زا و تشخیص گونه های پاتوژن از غیر پاتوژن نیز استفاده میشود. بدین منظور ژنهای خاصی رهگیری و تعیین مقدار میشوند. بدلیل حساسیت بالای PCR، میتوان بلافاصله پس از عفونت و قبل از ظهور بیماری، وجود میکروارگانیسمها را بررسی و اقدامات درمانی را آغاز کرد.
2. تحقیقات جنایی (forensic analysis): در صحنه جرم، معمولا مقدار DNA بسیار کم است. بنابر این با روش PCR میتوان تکثیر DNA را انجام داد تا مقادیر کافی از مولکولهای ژنتیکی بدست آید. سپس ماهیت DNA بررسی میشود.
3. انگشت نگاری ژنتیک (genetic fingerprinting): با روش PCR میتوان با توجه به ماهیت DNA به هویت اشخاص پی برد. بعنوان مثال والدین را شناسائی کرد و یا رابطه ژنتیکی افراد را بررسی نمود. همچنین رابطه تکاملی موجودات زنده نیز با روش انگشت نگاری ژنتیکی قابل مطالعه است.
4. بررسی DNA قدیمی (ancient DNA): با روش PCR، مولکولهای DNA بسیار قدیمی حتی متعلق به ده ها هزار سال قبل مورد مطالعه قرار گرفته است. مثلا DNA یک ماموت از چهل هزار سال قبل، مومیایی های مصری و تزار روسیه با این تکنیک بررسی شده است.
5. جداسازی DNAی ژنومی: با روش PCR میتوان بخشهایی از DNAی ژنومی را انتخاب و پس از جداسازی تکثیر نمود. مثلا برای کلونینگ DNA و یا تولید شاخصهای دورگه سازی (hybridization probes) در روشهای Southern و Northern، مقادیر زیادی از DNA مورد نیاز است که با روش PCR قابل تهیه است. همجنین در مواردی که حجم نمونه اولیه بسیار کم باشد، با روش PCR میتوان DNAی موجود را تکثیر کرد و سپس مورد مطالعه قرار داد.
6. تعیین توالی DNA (DNA sequencing): پس از تکثیر DNA با روش PCR، میتوان توالی نوکلئوتیدی را تععیین کرد و در صورت لزوم به پلاسمید باکتری یا DNAی کروموزومی در یوکاریوتها الحاق نمود و بدین ترتیب DNAی نوترکیب (recombinant DNA) ایجاد کرد. حتی در مرحله بعد میتوان سریعا با استفاده از PCR، کلنی های باکتری را از نظر وجود این DNAی نوترکیب مورد بررسی قرار داد.
انواع PCR
با ایجاد تغییراتی در تکنیک PCR، زمینه های کاربرد وسیعی ایجاد شده است. بعضی از انواع PCR بطور خلاصه بشرح زیر است:
1. Allele-specific PCR: بمنظور بررسی تغییر در فقط یک نوکلئوتید (single-nucleotide polymorphisms) در تشخیص بیماریها و کلونینگ DNA بکار میرود.
2. Assembly PCR یا (Polymerase Cycling Assembly:PCA): یک روش آزمایشگاهی برای سنتز مولکولهای DNAی بزرگ است. بدین منظور از الیگونوکلئوتیدهایی استفاده میشود که همپوشانی دارند.
3. Asymmetric PCR: در این روش فقط یکی از دو رشته DNA تکثیر میشود. پلی نوکلئوتیدهای حاصل بمنظور تعیین توالی یا تولید شاخص های دو رگه مورد استفاده قرار میگیرند.
4. Helicase-dependent amplification: در این تکنیک برای جدا کردن دو رشته DNA، بجای حرارت از آنزیم هلیکاز (DNA Helicase) استفاده میشود.
5. Hot-start PCR: برای جلوگیری از تکثیر DNAهای ناخواسته مخصوصا در مراحل اولیه PCR استفاده میشود. بدین منظور قبل از افزودن پلیمراز، دمای محلول به نقطه ذوب (مثلا 95 درجه) رسانده میشود.
6. Intersequence-specific PCR: برای انگشت نگاری DNA از طریق تکثیر مناطق بین سکانسهای تکراری بکار میرود.
7. Inverse PCR: کاربرد این تکنیک زمانی است که فقط یک سکانس داخلی شناسایی شده است.
8. Ligation-mediated PCR: در این روش از DNAهای رابط کوچک (small DNA linkers) که به DNAی مورد نظر متصل شده اند، استفاده میشود. کاربرد این روش در تعیین توالی DNA (DNA sequencing)، genome walking و DNA footprinting است.
9. Methylation-specific PCR: این تکنیک توسط Stephen Baylin وJim Herman در دانشکده پزشکی دانشگاه جان هاپکینز ابداع شده است و بمنظور بررسی متیلاسیون در قطعات CpG (CpG islands) در DNAی ژنومیک بکار میرود.
10. Miniprimer PCR: در این روش از یک نوع پلیمراز جدید بنام(S-Tbr) استفاده میشود که قادر است به پرایمرهای کوچک 9 یا 10 نوکلئوتیدی(smalligos) متصل شود. در حالیکه Taq به پرایمرهای بزرگتری متصل میشود که حدود 20 نوکلئوتید دارند. بنابر این با استفاده از S-Tbr، پرایمرهای کوچکتری را میتوان طراحی کرد.
11. Multiplex Ligation-dependent Probe Amplification: در این روش با استفاده از یک جفت پرایمر، میتوان چند نوع DNAی مختلف را تکثیر کرد.
12. Multiplex-PCR: در این تکنیک از چند پرایمر در یک محلول PCR استفاده میشود و آمپلیکونهایی (amplicons) تهیه میشود که اندازه های متفاوتی دارند و مختص DNAهای مختلفی هستند. با هدف قرار دادن چندین ژن در یک محلول PCR، میتوان با آزمایشات کمتر و زمان کوتاهتر، اطلاعات بیشتری جمع آوری کرد.
13. Nested PCR: در این روش از تکثیر DNAی ناخواسته جلوگیری شده اثرات زمینه ای کم میشود. بدین ترتیب در فرآیند تکثیر DNAی هدف، اختصاصی بودن (specificity) افزایش می یابد.
14. Quantitative PCR : این تکنیک برای بررسی وجود DNA، cDNA یا RNA و همچنین تعیین غلظت آنها یکار میرود. یکی از شاخه های مهم این تکنیک Quantitative real-time PCR است که از نظر صحت (accuracy) در بالاترین سطح قرار دارد و در آزمایشگاه های تشخیص بالینی کاربرد وسیعی یافته است. در روش Q-PCR برای تعیین غلظت DNA از رنگهای فلورسانس (نظیر Sybr Green) یا شاخصهای DNAی فلورسانس (نظیر TaqMan) استفاده میشود.
15. RT-PCR: این نوع از PCR بمنظور شناسایی، استخراج یا تکثیر RNA از نمونه های سلول یا بافت مورد استفاده قرار میگیرد. در این تکنیک از ترانس کریپتاز معکوس (reverse transcriptase) برای تبدیل RNA به cDNA استفاده میشود.
16. TAIL-PCR: برای جداسازی سکانس های ناشناخته ای بکار میرود که متصل به یک سکانس شناخته شده اند.
17. Touchdown PCR: یک نوع تغییر یافته از PCR است که موجب کاهش اثرات زمینه ای و غیر اختصاصی میشود. در این روش برنامه PCR به گونه ای طراحی میگردد که در طی سیکل های متوالی، بتدریج دمای مرحله اتصال (Annealing step) کاهش می یابد. بدین ترتیب که در سیکل های ابتدائی، دما در حدود 3 الی 5 درجه بالاتر از Tm پرایمر و در سیکلهای انتهایی در حدود 3 تا 5 درجه پائینتر از Tm پرایمر تنظیم میشود.
18. PAN-AC: در این تکنیک، سلولهای زنده مورد مطالعه قرار میگیرند. به همین دلیل تکثیر DNA در دمای ثابت انجام میشود.
کیتهای PCR
در سایت PrimerDesign کیتهای متعددی برای تشخیص عوامل پاتوژن به روش real-time PCR، به شرح زیر معرفی شده است:
Aggregatibacter actinomycetemcomitans
Aspergillus all pathogenic subtypes
Avian adenovirus: Egg Drop Syndrome
Bacteria Hemorrhagic Septicemia
Crimean Congo Haemorragic Fever Virus
Dengue Virus subtypes 1,2 3 and 4
Human Herpes Virus 1: Herpes simplex type 1
Human Herpes Virus 2: Herpes simplex type 2
Human Herpes Virus 3: Varicella-Zoster
Human Herpes Virus 4:Epstein Barr
Human Herpes Virus 5: Cytomegalovirus
Human Herpes Virus 8: Kaposi Sarcoma
Human Immunodeficiency Virus type 1
Human Immunodeficiency Virus type 2
Human influenza A virus: subtype H1
Human influenza A virus: subtype H3
Human influenza A virus: subtype H6
Human influenza A virus: subtype H7
Human influenza A virus: subtype H9
Human Papillomavirus 52 and 52b
Human Parainfluenza virus type 1
Human Parainfluenza virus type 2
Human Parainfluenza virus type 3
Human Rhinovirus: all subtypes, generic
Infectious Bursal Disease Virus
M. avium subsp. paratuberculosis
Methicillin-resistant Staphylococcus aureus
Respiratory Syncytial Virus type A
Respiratory Syncytial Virus type B


تصویری ۳بعدی از قلب به روش پژواکنگاری قلب ( Echocardiography) که جهت تشخیص بیماریهای قلبی انجام میشود. این تصویر بر گرفته از سایت ویکی پدیا است.